موضوع :
|
+| نوشته شده درپنجشنبه هفتم آذر 1387 ساعت18:24 توسط
شیوا |
درباره وبلاگ
من شیوا هستم19سالمه و تو این دنیا خیلی تنهام و اینجا خلوت گاه منو خدای منه .
آخه؟ از چی برات بنویسم؟ از دردا و رنجایی که کشیدم؟ از داغ عشقم؟ از عشق سوزانم؟ از جگر سوختم؟ از چی بگم؟ از سیل اشکم؟ از فریاد حبس شده ی درون سینم؟ یا از قفس دلم !؟!؟!؟ از چی بگم که بیانگر همه ی این درد و رنجایی باشه که کشیدم؟ چی بگم که بفهمی چی کشیدم؟ اصلا دیگه نایی برای گفتن ندارم !!!!
روزگار ....
روزگار اما وفا با ما نداشت ...!!
طاقت خوشبختیه ما را نداشت ): ...!!؟
پیش پای عشق ما سنگی گذاشت بی گمان از مرگ ما پروا نداشت؟!
آخر این قصه هجران بودو بس .. حسرتو رنج فراوان بودو بس!
با من دیوانه پیمان بست ساده هم آن عهدو پیمان را شکست ...
بی خبر پیمان یاری را گسست!!
این خبر ناگاه پشتم را شکست ....
از غمش با دودو دم همدم شدم ..
باد نوش غصه ی او من شدم ...!!؟
مستو مخمورو خراب از غم شدم
ذره ذره آب گشتم کم شدم!!
عاشقی را دیر فهمیدی چه سود؟؟
گرچه آب رفته باز آید به رود ماهیه بیچاره اما مرده بود )): ): .. !!