نوشته شده توسط حمیدرضا در 85/11/19
ساعت 10:12 بعد از ظهر |
لينک ثابت
|
دیشب دوباره آمده بودی به خواب من
دیدار خوب تو
تا کوچه های کودکی ام برد پا به پا
شاد و شکفته ما
فارغ ز هست و نیست
در کوچه باغ ها
سرخوش ز عطر و بوی نسیمی که می وزید
یک لحظه دست تو
از دست من رها شد و
خواب از سرم پرید
نوشته شده توسط حمیدرضا در 85/11/19
ساعت 9:22 بعد از ظهر |
لينک ثابت
|
نوشته شده توسط حمیدرضا در 85/11/10
ساعت 9:15 بعد از ظهر |
لينک ثابت
|
اگه بري شعراي من ديگه مخاطب ندارن
مي خواي بري نگاه بكن ببين گلا تب ندارن
ببين خدا رو خوش مي ياد دنيا رو از هم بپاشي
خدا رو خوش مياد كه تو ديگه پيش من نباشي
ببين خدا رو خوش مياد كه عشق من بي خونه شه
ديوونته دلم مي خواي بيشتر از اين ديوونه شه
ببين خدا رو خوش مياد من بمونم بدون تو
مي خوام تمومش بكنم زندگي رو به جون تو
ببين خدا رو خوش مياد اما گناه تو چيه
چرا توي عاشقيا يكي همش ناراضيه
بازم بايد آب بريزم پشت تو چون مسافري
اما بدون منتظره اينجا هميشه شاعري
نوشته شده توسط حمیدرضا در 85/11/10
ساعت 2:15 بعد از ظهر |
لينک ثابت
|
نوشته شده توسط حمیدرضا در 85/11/09
ساعت 0:22 قبل از ظهر |
لينک ثابت
|
گفتي كه مرا دوست نداري گله اي نيست
بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست
گفتم كه كمي صبر كن و گوش به من كن
گفتي كه نه بايد بروم حوصله اي نيست
پرواز عجب عادت خوبيست ولي حيف
تو رفتي و ديگر اثر از چلچله اي نيست
گفتي كه كمي فكر خودم باشم و آن وقت
جز عشق تو در خاطر من مشغله اي نيست
رفتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزد دل من مساله اي نيست
نوشته شده توسط حمیدرضا در 85/11/09
ساعت 0:7 قبل از ظهر |
لينک ثابت
|
نوشته شده توسط حمیدرضا در 85/11/03
ساعت 11:58 بعد از ظهر |
لينک ثابت
|
نمي گم عوض شدي نه تو هنوزم مهربوني
حدسش و من زده بودم نمي خواي پيشم بموني
روزاي اول اين عشق اشتياقت تازه تر بود
حالا با صد التماسم واسه من شعر نمي خوني
بعضي وقتا اگه حرف و خبري جايي نباشه
نمي ري ديگه سراغ قصه هاي خودموني
گفتي تنها نامه ي من تو دس همه ست عزيزم
نامتو من بفرستم حالا به كدوم نشوني
بنويسم روي پاكت با يه تيكه ياد غربت
برسه به يه ستاره به يه عشق آسموني
پشت پنجره نشستم واسه ي تو مي نويسم
كه شايد رد شه از اينجا آيه ي محو جنوني
يه روزي خوندم يه جايي از عزيز بي وفايي
واسه ي دوام يك عشق عاشق و بايد بروني
بهترين جمله ي دنيا فكر كنم همينه زيبا
عمري دنبال تو بودم اوني كه مي خوام هموني
صبر و حوصله نداشتن عادت همه ست عزيزم
تو كه نيستي مثل اونها تو خود رنگين كموني
نه جواب نامت اين نيس اون و بعدا مي نويسم
كه سلام گلدونا رو به گلاشون برسوني
گفتم اين رو بنويسم كه دوست دارم عزيزم
بيشتر از تو مي دونم كه تو اينو نمي دوني
نوشته شده توسط حمیدرضا در 85/11/03
ساعت 8:15 بعد از ظهر |
لينک ثابت
|
نوشته شده توسط حمیدرضا در 85/10/26
ساعت 11:24 بعد از ظهر |
لينک ثابت
|
تو گل گلدان قلب من شدي
عشق شد يك برگ از گلدان تو
در بهار آرزوها مي دهد
ميوه هاي عاطفه چشمان تو
چشمهايم باز باراني شدند
قلبم اما گشت دريايي ز عشق
دل گذشت از كوچه هاي خاطره
روح شد مضمون و معنايي ز عشق
بايد از آرامش دل ها گذشت
شادمان چون لحظه ی ديدار شد
بهترين تسكين دل اين جمله است
بايد از پيوند تو سرشار شد
نوشته شده توسط حمیدرضا در 85/10/26
ساعت 9:53 بعد از ظهر |
لينک ثابت
|
نوشته شده توسط حمیدرضا در 85/10/20
ساعت 5:53 بعد از ظهر |
لينک ثابت
|
ديگر مرا به معجزه دعوت نمي كني
با من ز درد حادثه صحبت نمي كني
ديريست پشت پنجره مانده ام كه رد شوي
اما تو مدتي ست اجابت نمي كني
قولي كه داده اي به من از ياد برده اي
گفتي ز باغ پنجره هجرت نمي كني
بيمار عشق توست پرستوي روح من
از اين مريض خسته عيادت نمي كني
باشد برو ولي همه جا غرق عطر توست
گرچه تو هيچ خرج صداقت نمي كني
يكبار از مسير نگاهم عبور كن
آنقدر دور گشته ای كه فرصت نميكني
گل هاي باغ خاطره در حال مردنند
به ياس هاي تشنه محبت نمي كني
رفتي بدون آنكه خداحافظي كني
ديگر به قاب پنجره دقت نمي كني
امروز سيب سرخ رفاقت دلش گرفت
اين سيب را براي چه قسمت نمي كني
يعني من از مقابل چشم تو رفته ام
اين كلبه را دوباره مرمت نمي كني
زيبا قرارمان همه جا هر زمان كه شد
گرچه تو هيچ وقت رعايت نمي كني...
نوشته شده توسط حمیدرضا در 85/10/20
ساعت 4:22 بعد از ظهر |
لينک ثابت
|
نوشته شده توسط حمیدرضا در 85/10/15
ساعت 1:24 قبل از ظهر |
لينک ثابت
|